عبرت ها و پیام های عاشورا

بسم الله الرحمن الرحیم-www.khademoshohada1.blogfa.com

به نام خداوند بخشنده مهربان

به نام او که هرچه داریم از اوست

به نام او که لطف کرمش بی پایان است

به نام او که جان ما دردستان اوست


نوشته شده در دوشنبه دوازدهم آبان 1393ساعت 8:8 توسط صدیقه| |


www.sher-agha.blogfa.com

حقا که تو از سلاله ی فاطمه ای

باخنده ی خود به درد ما خاتمه ای

زیباتر از این نام ندیدم به جهان

سید علی حسینی خامنه ای


نوشته شده در شنبه دهم آبان 1393ساعت 8:20 توسط صدیقه| |

 
امام خامنه ای(حفظ الله)

بصیرت یعنی اینکه بدانیم شمری که سر از بدن امام حسین(ع)

جداکردهمان جانبازصفینی است که تا مرز شهادت پیش رفته بود www.sher-agha.blogfa.com

 

نوشته شده در دوشنبه پنجم آبان 1393ساعت 8:34 توسط صدیقه| |


بسم الله الرحمن الرحيم

نحوه‌ به اسارت گرفتن خاندان اهل بیت(ع) بسیار سخت و غم انگیز بود، برای درک بهتر این مطلب به روایتی اشاره می‌کنم، در يكي از جنگ‌ها مسلمان‌ها پيروز شدند، مرد فاسدي را كشتند. اين مرد همسری داشت. مرد كه كشته شد، هسرش را اسير گرفتند. او را نزد پيغمبر بردند كه يا رسول الله! شوهرش كشته شد و همسرش هم اسير است. منتهي آن كسي كه مي‌خواست اين خانم را بياورد، صاف او را نزد پيغمبر نبرد. مسير اين خانم را كج كرد. از يك راهي او را برد كه بدن برادر يا شوهرش را ببيند جيغ بزند. يعني دل اين زن را بسوزاند. وقتي آمد به پيغمبر گفت: مردش را كشتيم و زنش را اسير كرديم. اين خانم را اسير كرديم. ضمناً يك شيرين كاري كردم، چه كردي؟ راهش را گرداندم، بدن را ديد جيغ زد. پيغمبر ناراحت شدند! فرمودند: ما جنگ مي‌كنيم اما چرا دل زن اسير را سوزاندي؟

و ما در جریان کربلا می‌بینیم که پس از شهادت امام حسین(ع) و اسارت اهل بیت(ع)، زينب كبري(س) را از يك مسيري آوردند كه بدن قطعه قطعه امام حسين(ع) را ببيند و بسوزد، این در حالی بود که پيغمبر فرمودند: دل زن كافر را نسوزانيد. و اين‌ها دل نوه‌ي ایشان را سوزاندند.

با همین مقدمه مروری هم بر درس‌های عاشورا مخصوصا پس از به اسارت رفتن خاندان عترت(ص) خواهیم داشت.

جایگاه نماز در کربلا

امام حسین(ع) در آن شرایط سخت حتي از مستحبات صرف نظر نكردند، یا حسين عبودیتت تو در مقابل تير هستي. ديگر حالا نمي‌خواهد اذان بگويي. نه! مي‌گويند: علي اكبر(ع) اذان گفت. يعني اذان هم گفته شد. اقامه هم گفته شد. جماعت، اول وقت، يعني نه امام حسين(ع) از نمازش گذشت و نه از مستحبات آن. شما اين را حساب كنيد، يك كسي اينقدر عاشق خداست كه همه چيز را براي خدا مي‌دهد، از آن طرف هم مثلاً دختر خانم، مي‌گويد: من لاك زدم نمي‌توانم وضو بگيرم. حالا فعلاً نماز نمي‌خوانم. بعداً كه لاك‌هايم پاك شد نماز مي‌خوانم. يك امشب شب عروسي است، حالا باشد بعد قضايش را مي‌خوانم. يا الآن دارد اتوبوس مي‌رود، بگذار برود زودتر به مقصد برسيم. بعد نمازمان را قضا مي‌خوانيم. يعني از اتوبوس پياده نمي‌شود. وقت نماز هم هست، كنار مسجد هم هست، يعني ده دقيقه حاضر نيست، با خدا حرف بزند. البته خدا هم انتقام مي‌گيرد. در قرآن يكي از اسم‌هاي خدا «ذُو انْتِقامٍ» (آل‌عمران/4) است. انتقام مي‌گيرد. يعني در صف جماعت نمي‌آيد، بعد مي‌رود در صف تخم مرغ مي‌ايستد. نمازش را مي‌خواند. به جاي اينكه دو تا دعا كند، حديث داريم بعد از نماز واجب، دعا مستجاب است. اين به هواي اينكه وقتش تلف نشود مي‌دود. پشت چراغ قرمز مي ايستد. اينطور نيست كه اينهايي كه مي‌دوند به دنيا برسند. خيلي‌ها مي‌دوند يكجاي ديگر گير مي‌كنند. منتهي نمي‌داند كه از كجا سيلي مي‌خورد. نمي دانيم از كجا سيلي مي‌خورد.

عاشورا و حفظ فقه

در جریان گرداندن خاندان عترت(ص) در کوی و برزن‌های کوفه و شام، برخی از روی ترحم به کودکان آنها صدقه می‌دادند، الله اكبر! وقتي به اهل بيت(ع) صدقه دادند، زینب(س) فرمودند:
«إِنَّ الصَّدَقَةَ عَلَيْنَا حَرَام‏» (بحارالانوار/ج45/ص114) صدقه بر ما حرام است. ما سادات هستيم. صدقه بر سادات حرام است.

صلابت و قاطعيت در برابر دشمن


مسأله‌ ديگر، گريه همراه با قدرت است، زينب كبري(س) در فراق برادر و مصایب کربلا گريه كرد، امام حسين گريه كرد. اما گريه ضعف نبود، به دليل اينكه به يزيد گفت: «اني لاستصغرك» خيلي تو را كوچك مي دانم. يعني خيلي آدم پستي هستي و این شخصیت‌های بزرگ هرگز در مقابل یزیدیان اظهار عجز نکردند.

اين كلمه‌ «اني لاستصغرك» را يكبار ديگر معنا می‌كنم، «اني» به درستي كه من زينب، «لاستصغر»، صغير، صغير يعني كوچك. من خيلي تو را كوچك مي‌دانم. تو آدم نيستي كه با تو حرف بزنم. خيلي پست هستي.

یزید مي‌خواست دل زينب را بسوزاند گفت: وضع چطور است؟ حضرت فرمودند: «مَا رَأَيْتُ إِلَّا جَمِيلا» (بحارالانوار/ج45/ص115) هرچه از خداست زيباست. فكر نكن اگر ما را كشتي، كشتن‌ها براي ما تلخ نيست. افتخار مي‌كنيم به اين شهادت‌ها.

غم‌خواري و دلسوزي براي ديگران

اسراي كربلا به ما گفتند: ضمن اينكه غرق در غم هستيد، ديگران را از غم نجات بدهيد. چطور؟ زينب كبري(س) خودش داغ ديده است. نزد امام سجاد آمد و فرمود: اي امام زين‌العابدين! غصه نخور. «وَ يَنْصِبُونَ لِهَذَا الْطَّفِّ عَلَماً لِقَبْرِ أَبِيكَ سَيِّدِ الشُّهَدَاءِ(ع) لَا يَدْرُسُ أَثَرُهُ وَ لَا يَعْفُو رَسْمُهُ عَلَى كُرُورِ اللَّيَالِي وَ الْأَيَّامِ» (بحارالانوار/ج28/ص55) اي امام سجاد! غصه نخور اينها را شهيد كردند. در اين سرزمين پرچمي بالا خواهد رفت، كه تا آخر تاريخ محو شدني نيست. غصه نخور.

يعني خود زينب كبري(س)، «اُم المصائب» نمايشگاه همه‌ غصه‌ها در عين حال ديگران را از غصه در مي‌آورد. این درس به ما می‌گوید گاهي آدم خودش هم مقروض است، بايد سعي كند قرض ديگران را كمك كند، بدهد. نگويد: آقا خودم هم مقروض هستم.

اسرا نشان دادند، زن مي‌تواند مديريت بحران داشته باشد. مديريت بحران! هر زني ضعيف نيست. هر مردي هم قوي نيست. يك زن توانست دوره‌ اسارت را... ببينيد امام حسين از صبح تا ظهر بود. زينب كبري چندين ماه و چندين سال بود. يعني زن مي‌تواند يك مديريت بحران داشته باشد. يعني در سخت‌ترين شرايط مي‌تواند مديريت كند.

بصيرت‌دهي، افشاگري، سركوبي ظالم، سخنراني‌هايي كه زينب كبري(س) در كوفه و شام كردند، ظالم‌كوبي، مظلوم يابي، افشاگري، كارهاي مهمي بود.

افشاگري امام سجاد(ع) در مسجد شام

در مسجد شام وقتي امام سجاد(ع) روي منبر آبروي يزيد را برد، يزيد ديد الآن مسجد منفجر مي‌شود، ممكن است بريزند سر وی و در همان محراب او را بكشند. به مؤذن گفت: اذان بگو. تا مؤذن اذان گفت، امام سجاد(ع) تهديد را تبديل به فرصت كردند و فرمودند: مؤذن بايست. اين الله‌اكبر است من هم شهادت مي‌دهم. بعد فرمودند: «اشهد ان محمداً رسول الله» اين محمد جدّ من است يا جدّ تو؟! يعني با هر اهرمي خواستند امام سجاد(ع) را ساكت كنند، نشد. اينها ديناميت بودند. قرآن مي‌گويد: من ديناميت هستم. يعني مواد منفجره هستم.

اسارت، ادامه دهنده‌ راه شهادت

اسرا به ما گفتند، يكي از درس‌ها اين است كه جنگ هميشه با شمشير نيست. گاهي آدم با بيانش، گاهي با قلمش، گاهي با تدبيرش، گاهي با صبرش، گاهي با هجرتش، گاهي با تلاوت قرآن. سر امام حسين(ع) که روي ني قرآن مي‌خواند مي‌داني چقدر چيزها را خنثي مي‌كرد؟ مردم در مواجهه با این صحنه به خود آمدند و اشاره داشتند که اینها به ما گفتند: كه اينها مسلمان نيستند. به ما گفتند: اينها نمي‌دانم از دين برگشتند، اما اين دارد قرآن مي‌خواند. وقتي به زينب كبري صدقه مي‌دهند، مي‌گويد: صدقه بر من حرام است. يعني چه؟ يعني ما نسل پيغمبر هستيم. به شما چه گفتند؟ گفتند: ما چه كسي هستيم؟ يعني هر كلمه‌اش يك برنامه را خنثي مي‌كرد. اصلاً همه‌ كارهايشان نارنجك بود. قرآن خواندن امام حسين(ع) افشاگري بود. صدقه را برمي‌گرداند مي‌گفت: من سيد هستم. سيد هستي؟ حتي در خرابه‌ شام كه اينها را جا دادند، مردم تماشا مي‌آمدند، اينها براي تماشاچي‌ها سخنراني مي‌كردند. يعني همان تهديد‌ها را تبديل به فرصت مي‌كردند.

اسرا را به خانه‌ يزيد بردند. زينب كبري(س) نزد خانم يزيد رفت طوري حرف زد كه خانم يزيد منقلب شد. امام سجاد(ع) سمت مردها بود. با پسر يزيد طوري حرف زد كه يك روز يزيد خانه آمد ديد زنش به او فحش مي‌دهد. بچه‌اش هم به او فحش مي‌دهد. يعني انقلاب از داخل خانه‌ يزيد شروع شد.

پايداري در دعوت به حق و امر به معروف


قرآن مي‌گويد: اگر به بچه‌ات حرف زدي گوش نداد بايد ولش كني؟ «وَ أْمُرْ أَهْلَكَ بِالصَّلاةِ وَ اصْطَبِر» (طه/132) يعني با بچه‌ات حرف مي‌زني بايد مقاومت كني. نبايد بگويي: گفتم گوش نداد، ديگر ولش كردم. به دخترم گفتم: با اين حجاب بيرون نرو. گوش نداد. من هم او را رها كردم. گفتم: با فلاني رابطه نداشته باش، ديدم گوش نمي‌دهد، او را رها كردم. همين!

شما يك شيشه‌ آب ليمو را اگر ديدي درش باز نمي‌شود دور مي‌اندازي؟ آنقدر دست به دست مي‌گرداني تا بالاخره يكي در اين را باز كند. ممكن است گوش به حرف شما ندهد. گوش به حرف دبيرش بدهد. گوش به حرف استاد دانشگاهش بدهد. گوش به حرف يكي ديگر بدهد. برو بگو: آقاجان من يك دختر دارم. حرف من در او اثر نمي‌كند. منتهي اين دختر من چون به شما علاقه دارد، به يك استاد دانشگاهي به يك دبير دانشمندي، دلسوزي، به عمويي، دايي، ممكن است حرف شما اثر نكند.

امام (ره) در امر به معروف و نهي از منكر مي‌فرمايد : اگر ديدي حرفت اثر نمي‌كند ولي به ديگري بگويي، حرف او اثر مي‌كند، واجب است به ديگري بگويي.

امام حسين(ع) را كشتند بلكه اهل بیت(ع) شكست بخورند. اما اين‌ها به قدري از درون قوي بودند، كه تمام تهديد‌ها، كشتن‌ها، اسارت‌ها را پس زدند بعد رابطه اين‌ها با خدا... خيلي عجيب است.

شكر خدا در همه حال و به بهترين شكل

يكي از بچه‌هاي اسير، از او پرسيدند وضع چطور است؟ گفت: الحمدلله... ما مي‌گوييم: الحمدلله! حالتان چطور است؟ الحمدلله! حالتان چطور است؟ الحمدلله! اين بچه‌ داغ ديده‌ي كربلاست، اسير شده، شكنجه شده گفت: «الْحَمْدُ لِلَّهِ عَدَدَ الرَّمْلِ وَ الْحَصَى‏» (بحارالانوار/ج45/ص110) «رمل» يعني شن. به عدد دانه‌هاي شن خدا را شكر. نه صد هزار مرتبه شكر.

خدايا به آبروي محمد و آل محمد(ص)، ايمان كامل به ما عنایت کن، راه را برای ما روشن بفرما تا درس‌های قیام عاشورا و انقلاب اهل بیت(ع) در دوران اسارت را درک کنیم.

نوشته شده در چهارشنبه پنجم آذر 1393ساعت 8:8 توسط صدیقه| |

 

اهمیت بحث واقعه کربلا در اینست که حادثه عاشورا چه نوع حادثه ای است و از چه مقوله است؟ آیا از نظر اجتماعی یک انفجار بدون هدف بود مانند بسیاری از انفجارها که در اثر فشار ظلم و تشدید سختگیریها رخ می دهد و احیاناً به وضع موجود کمک می کند، و یا یک تصمیم آگاهانه و هوشیارانه نسبت به اوضاع و احوال موجود و نسبت به آثار و نتایج این حرکت بود؟ و در صورت دوم آیا یک قیام و نهضت و انقلاب مقدس بود یا یک دفاع شرافتمندانه مقدس؟ یعنی آیا هجوم بود یا دفاع؟ آیا کاری بود که از طرف امام شروع شد و حکومت وقت می خواست آنرا سرکوب کند، و یا او از طرف حکومت وقت مورد تجاوز قرار گرفت و او بجای سکوت و تسلیم، شرافتمندانه از خود دفاع کرد؟
به عبارت دیگر آیا چیزی از سنخ تقوا در جامعه بود و مظهر یک تقوای بزرگ در حد دادن جان بود، یا مظهر یک احسان و عصیان و قیام مقدس؟ آیا از نوع حفظ و اثبات خود بود یا از نوع نفی و انکار جبهه مخالف؟ (بلکه می توان گفت سه نوع ماهیت می توان فرض کرد: ماهیت تقوائی، ماهیت هجومی و قیامی، و ماهیت پاسخگوئی به یک ندای مقدس، که ماهیت تعاونی دارد امام از نظر عامل بیعت، عکس العمل کار بود آنهم عکس العمل منفی، از نظر عامل دعوت، عکس العمل کار بود اما عکس العمل مثبت، و از نظر عامل امر به معروف، آغازگر بود و مهاجم).

بنابر فرض اول ناچار اهدافی داشت اجتماعی و اصولی، و بنابر فرض دوم هدفش جز حفظ شرف و حیثیت انسانی خود نبود، و بنابر اینکه از نوع انقلاب و قیام ابتدائی بود آیا مبنای این انقلاب صرفاً دعوت مردم کوفه بود که اگر مردم کوفه دعوت نمی کردند قیام نمی کرد (و قهراً پس از اطلاع از عقب نشینی مردم کوفه در صدد کنار آمدن و سکوت بود) یا مبنای دیگری جز دعوت مردم کوفه داشت و فرضاً مردم کوفه دعوت نمی کردند، او در صدد اعتراض و مخالفت بود هر چند به قیمت جانش تمام شود؟
در جریان حادثه کربلا عوامل گوناگونی دخالت داشته است یعنی انگیزه های متعددی برای امام در کار بوده است که همین جهت از طرفی توضیح و تشریح ماهیت این قیام را دشوار می سازد زیرا آنچه از امام ظاهر شده گاهی مربوط به یک عامل خاص بوده و گاهی به عامل دیگر، و سبب شده که اظهار نظر کنندگان، گیج و گنگ بشوند و ضد و نقیض اظهار نظر کنند، و از طرف دیگر به این قیام جنبه های مختلف می دهد و در حقیقت از هر جنبه ای ماهیت خاصی دارد. (در امور اجتماعی و مرکب، مانعی نیست که یک چیز دارای چند ماهیت باشد همچنانکه مخصوصا در درسهای فلسفه تاریخ ثابت کرده ایم).

عوامل که در کار بوده و ممکن است در این امر دخالت داشته باشد و یا دخالت داشته است:
الف - اینکه امام یگانه شخصیت لایق و منصوص و وارث خلافت و دارای مقام معنوی امامت بود. در این جهت فرقی میان امام و پدرش و برادرش نبود، همچنانکه فرقی میان حکومت یزید و معاویه و خلفای سه گانه نبود.
این جهت به تنهائی وظیفه ای ایجاب نمی کند. اگر مردم اصلحیت را تشخیص دادند و بیعت کردند و در حقیقت با بیعت، صلاحیت خود را و آمادگی خود را برای قبول زمامداری این امام اعلام کردند او هم قبول می کند. اما مادامی که مردم آمادگی ندارند از طرفی، و از طرف دیگر اوضاع و احوال بر طبق مصالح مسلمین می گردد، به حکم این دو عامل، وظیفه امام مخالفت نیست بلکه همکاری و همگامی است همچنانکه امیر علیه السلام چنین کرد، در مشورتهای سیاسی و قضائی شرکت می کرد و به نماز جماعت حاضر می شد.
خودش فرمود: «لقد علمتم انی احق الناس بها من غیری، و والله لاسلمن ما سلمت امور المسلمین و لم یکن فیها جور الا علی خاصة» (نهج البلاغه، خطبه 72)؛ حقا شما می دانید که من از همه مردم به خلافت شایسته ترم. به خدا سوگند تا زمانی راه مسالمت می پویم که امور مسلمین به سلامت باشد و جز به شخص من ستم نشود).
در قضیه کربلا این عامل به تنهائی دخالت نداشته است. این عامل را به ضمیمه عامل سوم که دعوت اهل کوفه است باید در نظر بگیریم چون عامل دعوت مردم، برای به دست گرفتن حکومت بود نه چیز دیگر. پس این عامل، عامل جداگانه نیست و باید در ضمن آن عامل ذکر شود.

ب - از امام بیعت می خواستند و در این کار رخصتی نبود: یزید نوشت: «خذ الحسین بالبیعة اخذا شدیدا لیس فیه رخصة؛ از حسین با خشونت و بی مهری و بدون هیچ گونه ملاحظه و کوتاهی بیعت بگیر.» بیعت، امضا و قبول و تأیید بود (بیعتی که امام حسین را بدان مکلف می کردند، تصویب ولایت عهد بود، با بیعت علی علیه السلام و ائمه دیگر که تسلیم را اکثریت خاطی بود فرق داشت).
ج - مردم کوفه پس از امتناع امام از بیعت او را دعوت کردند و آمادگی خود را برای کمک او و به دست گرفتن خلافت و زعامت اعلام کردند، نامه های پی در پی آمد، قاصد امام هم آمادگی مردم را تأیید کرد.

د - اصلی است در اسلام به نام امر به معروف و نهی از منکر، مخصوصاً در موردی که کار از حدود مسائل جزئی تجاوز کند، تحلیل حرام و تحریم حلال بشود، بدعت پیدا شود، حقوق عمومی پایمال شود، ظلم زیاد بشود. امام مکرر به این اصل استناد کرده است. در یک جا فرمود: «انی لم اخرج اشرا و لا بطرا و لا مفسدا و لا ظالما، انما خرجت لطلب الاصلاح فی امة جدی، ارید ان آمر بالمعروف و انهی عن المنکر»؛ من برای تفریح و سرکشی و تباهی و ستم خروج نکرده ام و تنها برای اصلاح در امت جدم قیام کرده ام و می خواهم امربه معروف و نهی از منکر کنم. (بعدها منکراتی که موجب نهی از منکر و قیام شد شرح داده خواهد شد)، ولی جمله: «و اسیر بسیرة جدی و ابی» با توجه به آنچه در آن ایام به نام سیره شیخین مطرح بوده که علی و خاندانش آنرا قبول نداشته اند، عطف به انحرافاتی هم که از زمان شیخین شروع شده هست، از قبیل تقسیم «بیت المال» به غیر سویه، و از قبیل تحقیر نماز به عنوان خیر العمل، و از قبیل مطلق اجتهادهای «به اصطلاح» روشنفکرانه عمر.
دو جریان انحرافی وجود یافت یکی عمری و دیگر عبدالله عمری. انحراف عمری، اقبال به جهاد منهای عبادت، یعنی سنگین کردن کفه برونگرائی و عملی عینی و سبک کردن کفه معنوی بود. انحراف عبدالله عمری، بر عکس، سنگین کردن کفه عبادت و تحقیر کارهای سخت دنیائی و جهادی بود که در نتیجه نه جهاد، جهاد بود و نه نماز، نماز.

اما امام حسین در شب عاشورا: لهم دوی کدوی النحل؛ همهمه آنان هنگام مناجات و راز و نیاز مانند همهمه زنبوران عسل در کندو بود. و در روز عاشورا: ذکرت الصلاة جعلک الله من المصلین؛ نماز را یادآور شدی خدا تو را از نمازگزاران قرار دهد. و اسیر بسیرة جدی و ابی؛ می خواهم پای بند به سیره و روش جدم و پدرم باشم.
جای دیگر فرمود: «سمعت جدی رسول الله: من رأی سلطانا جائرا مستحلا لحرم الله...؛ از جدم رسول خدا شنیدم که می فرمود: هرکس حاکم ستمگری را ببیند که محرمات الهی را حلال کرده است و با زبان و رفتارش علیه او اقدامی نکند بر خداوند است که او را به آتش دوزخ افکند.» در جای دیگر فرمود: «الا ترون ان الحق لا یعمل به و ان الباطل لا یتناهی عنه لیرغب المؤمن فی لقاء الله محقا، انی لا اری الموت الا سعادة و الحیاة مع الظالمین الا برما»؛ آیا نمی نگرند که به حق عمل نمی شود و از عمل به باطل نهی نمی شود در چنین شرایطی مؤمن باید از روی حقیقت مشتاق لقاء الهی باشد. من مرگ را جز سعادت و زندگی با ستمگران را جز ذلت و خواری نمی بینم.


نوشته شده در سه شنبه چهارم آذر 1393ساعت 7:49 توسط صدیقه| |

السلام علیک یا ثارالله و ابن ثاره و الوتر الموتور

عاشورای سال 61 ه.ق فرا رسید; حاکمیت بنی امیه، که ستمگری و جنایت را به اوج رسانده بودند و هر روز بر منکرات می افزودند، متزلزل شده بود. مردان الهی همکاری و همسویی با چنین حکومتی را ذلت محض می دانستند و اعلام بی لیاقتی حاکمان را امری واجب. (۱)

از اینرو امام العارفین سید الشهداء(ع) که همراه پاکباختگان دین خدا به صحرای کربلا آمده بود، در آفتاب سوزان ظهر عاشورا همچون نگین انگشتری در محاصره دشمنان اسلام و قرآن قرار گرفت. در آن موقعیت دشوار که زنان و اطفال خردسالش در معرض اسارت وحشی ترین سفاکان روزگار قرار داشتند، در خیمه هایشان حتی قطره ای آب یافت نمی شد و فریاد «العطش » کودکان از هر سو به گوش می رسید، حسین بن علی - علیهما السلام - با دلی آرام، قلبی مطمئن و روحی بلند در برابر همه سردمداران کفر و مزدورانشان ایستاد و پیام عاشورا را چنین ابلاغ کرد:

 آزادی

در بامداد عاشورا، که دشمنان بر گرد امام(ع) حلقه زده بودند عده ای چون قیس بن اشعث و شبث بن ربعی و حجار بن ابجر و یزید بن حارث به آن حضرت پیشنهاد بیعت با یزید کردند و گفتند تو تسلیم شو، هر چه می خواهی بکن و به هر سوی می خواهی برو. امام(ع) در برابر پیشنهاد آنان فرمود:

لا والله لا اعطیکم بیدی اعطاء الذلیل و لا اقر اقرار العبید. (۲)

نه، به خدا سوگند، دستم را چون فردی خوار پیش شما دراز نمی کنم و چون بردگان ذلت و خواری را نمی پذیرم.

آن حضرت نزدیک ظهر نیز پیام آزادی را تکرار کرد و فریاد برآورد: هیهات منا الذلة، هرگز تن به ذلت نمی دهیم و زبونی و خواری از جمع ما دور است.

علاوه بر این در آخرین لحظات که پیکر پاره پاره اش بر روی زمین افتاده بود، خون خدا از رگهای بریده اش بیرون می زد و آن نامردان از خدا بی خبر سمت خیمه گاهش یورش می بردند، در زیر لب آنان را به آزادگی فرا خواند و چنین زمزمه کرد:

یا شیعة آل ابی سفیان ان لم یکن لکم دین و کنتم تخافون المعاد فکونوا احرارا فی دنیاکم; (۳) ای پیروان خاندان ابوسفیان، چنانچه دین خدا را کنار گذاشته اید و از روز رستاخیز نمی هراسید پس در دنیای خویش آزاده باشید.

 

 

۱- رک: اصول کافی، ج 1، ص 54، ح 2; بحارالانوار، ج 44، ص 382، ح 2.

۲- بحارالانوار، ج 45، ص 7; در کتبی چون مناقب ابن شهر آشوب جمله آخر را چنین نقل کرده اند... و لا افر فرار العبید. همانند بردگان از پیش شما فرار نخواهم کرد. (مناقب آل ابی طالب، ابن شهر آشوب مازندرانی، ج 4، ص 75; الکامل فی التاریخ، ابن اثیر، ج 4، ص 63; اعلام الوری; اعلام الهدی، الطبرسی، ص 238).

۳- بحارالانوار، ج 45، ص 51.


نوشته شده در دوشنبه سوم آذر 1393ساعت 8:31 توسط صدیقه| |
طبقه بندی: پیام های عاشورا  آزادی 

1- روش پند دادن گناهکاران

جوانی خدمت امام حسین علیه السلام رسید و گفت، من مردی گناهکارم و نمی توانم خود را در انجام گناهان باز دارم، مرا نصیحتی فرما.

امام حسین علیه السلام فرمود: (1)

«پنج کار را انجام بده و آنگاه هر چه می خواهی گناه کن.

اول: روزی خدا را مخور و هر چه می خواهی گناه کن.

دوم: از حکومت خدا بیرون برو و هر چه می خواهی گناه کن.

سوم: جایی را انتخاب کن تا خداوند تو را نبیند و هر چه می خواهی گناه کن.

چهارم: وقتی عزرائیل برای گرفتن جان تو آمد او را از خود بران و هر چه می خواهی گناه کن.

پنجم: زمانی که مالک دوزخ تو را به سوی آتش می برد در آتش وارد مشو و هر چه می خواهی گناه کن.»

جوان اندکی فکر کرد و شرمنده شد و در برابر واقعیت های طرح شده چاره ای جز توبه نداشت.

۲- اقسام جهاد

جهاد در راه خدا یکی از ارزشمندترین عمل ها نزد پروردگار است که شرافت مسلمانان و تداوم اسلام به آن بستگی دارد اما این حقیقت را هم باید دانست که جهاد دارای اقسام گوناگون است.

امام حسین علیه السلام فرمود:

«جهاد بر چهار قسم می باشد، دو قسم آن واجب و [دو قسم دیگر] یکی مستحب است که بدون واجب قوام نمی یابد و دیگری مستحب است:

۱- یکی از دو جهاد واجب، مبارزه انسان با نفس خویش در ترک گناهان است که از بزرگترین نوع جهاد خواهد بود.

2- و جهاد با کافرانی که بر ضد شما برخواستند.

3- جهادی که مستحب است و برپا نمی شود جز با جهاد واجب، آن جهاد با دشمنان است که بر جمیع مسلمانان واجب است، اگر آن را ترک کنند عذاب الهی آنان را فرا خواهد گرفت، این همان عذابی است که دامن گیر امت اسلام می شود. و این جهاد بر امام مستحب است و آن زمانی است که [دشمن تهاجم کند پس] در کنار مردم با دشمن بجنگد.

4- و آن جهادی که مستحب است، هر گاه مسلمان سنتی [از سول خدا صلی الله علیه و آله یا اسلام] را بر پا دارد و تلاش کند و زحمت بکشد در همگانی شدن و زنده ماندن آن، پس عمل او، و تلاش او از بهترین اعمال است; زیرا زنده کردن سنت اسلامی است. (2) که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود:

هر کس سنت نیکوئی را پایه ریزی کند پاداش آن و پاداش هر کس به آن عمل کند تا روز قیامت به این شخص داده خواهد شد. بدون این که از اجر کسانی که آن را انجام می دهند چیزی کاسته شود.

3- اقسام عبادت

می دانیم همه آنان که به سوی خدا می روند و به پرستش و عبادت روی می آورند دارای انگیزه یکسانی نیستند، باید دید برترین آن ها کدامند؟

امام حسین علیه السلام فرمود: (3)

«همانا مردمی خدا را برای شوق بهشت پرستش می کنند که این پرستش تجار است.

و همانا مردم دیگری خدا را از روی ترس می پرستند که این پرستش بردگان است.

و همانا مردمی خدا را از روی شکر و سپاس عبادت می کنند که این عبادت آزادگان است و این نوع پرستش والاترین نوع عبادت است.»

پی نوشت ها:

1) بحارالانوار، ج 78، ص 126، حدیث 7; جامع الاخبار، ص 359، حدیث 1001.

2) جعفریات، ص 77; تحف العقول، ص 173; خصال، ج 1، ص 240; بحارالانوار، ج 100، ص 23، حدیث 5.

3) تحف العقول، ص 175; بحارالانوار، ج 78، ص 117، حدیث 5 و اعیان الشیعه، ج 1، ص 620.

× - فرهنگ سخنان امام حسین علیه السلام، محمد دشتی.


نوشته شده در یکشنبه دوم آذر 1393ساعت 9:0 توسط صدیقه| |

اخلاق و رفتار امام حسين (ع )
 
با نگاهي اجمالي به 56سال زندگي سراسر خداخواهي و خداجويي حسين (ع )، درمي يابيم که هماره وقت او به پاکدامني و بندگي و نشر رسالت احمدي و مفاهيم عميقي والاتر از درک و ديد ما گذشته است . اکنون مروري کوتاه به زواياي زندگاني آن عزيز، که پيش روي ما است :
جنابش به نماز و نيايش با پروردگار و خواندن قرآن و دعا و استغفار علاقه بسياري و حتي در آخرين شب  داشت . گاهي در شبانه روز صدها رکعت نماز مي گزاشت .
زندگي دست از نياز و دعا برنداشت ، و خوانده ايم که از دشمنان مهلت خواست تا بتواند با خداي خويش به خلوت بنشيند. و فرمود: "خدا مي داند که من نماز و تلاوت  قرآن و دعاي زياد و استغفار را دوست دارم حضرتش بارها پياده به خانه کعبه شتافت و مراسم حج را برگزار کرد.
ابن اثير در کتاب "اسد الغابة " مي نويسد: "کان الحسين رضي الله عنه فاضلا کثير الصوم و الصلوة و الحج و الصدقة و افعال الخير جميعها. حسين (ع ) بسيار روزه مي گرفت و نماز مي گزارد و به حج مي رفت و صدقه مي داد و همه کارهاي پسنديده را انجام مي داد.
شخصيت حسين بن علي (ع ) آنچنان بلند و دور از دسترس و پرشکوه بود که وقتي با برادرش امام مجتبي (ع ) پياده به کعبه مي رفتند، همه بزرگان و شخصيتهاي اسلامي به احترامشان از مرکب پياده شده ، همراه آنان راه مي پيمودند.
احترامي که جامعه براي حسين (ع ) قائل بود، بدان جهت بود که او با مردم زندگي مي کرد - از مردم و معاشرتشان کناره نمي جست - با جان جامعه هماهنگ بود، چونان ديگران از مواهب و مصائب يک اجتماع برخوردار بود، و بالاتر از همه ايمان بي تزلزل او به خداوند، او را غم خوار و ياور مردم ساخته بود.
و گرنه ، او نه کاخهاي مجلل داشت و نه سربازان و غلامان محافظ، و هرگز مثل جباران راه آمد و شد را به گذرش بر مردم نمي بستند، و حرم رسول الله (ص ) را براي او خلوت نمي کردند... اين روايت يک نمونه از اخلاق اجتماعي اوست ، بخوانيم :
روزي از محلي عبور مي فرمود، عده اي از فقرا بر عباهاي پهن شده شان نشسته بودند و نان پاره هاي خشکي مي خوردند، امام حسين (ع ) مي گذشت که تعارفش کردند و او هم پذيرفت ، نشست و تناول فرمود و آن گاه بيان داشت : "ان الله لا يحب المتکبرين "، خداوند متکبران را دوست نمي دارد.
پس فرمود: "من دعوت شما را اجابت کردم ، شما هم دعوت مرا اجابت کنيد.
آنها هم دعوت آن حضرت را پذيرفتند و همراه جنابش به منزل رفتند. حضرت دستور داد و بدين ترتيب پذيرايي گرمي هر چه در خانه موجود است به ضيافتشان بياورند، از آنان به عمل آمد، و نيز درس تواضع و انسان دوستي را با عمل خويش به جامعه آموخت .
شعيب بن عبدالرحمن خزاعي مي گويد: "چون حسين بن علي (ع ) به شهادت رسيد، بر پشت مبارکش آثار پينه مشاهده کردند، علتش را از امام زين العابدين (ع ) پرسيدند، فرمود اين پينه ها اثر کيسه هاي غذايي است که پدرم شبها به دوش مي کشيد و به خانه زنهاي شوهرمرده و کودکان يتيم و فقرا مي رسانيد.
شدت علاقه امام حسين (ع ) را به دفاع از مظلوم و حمايت از ستم ديدگان مي توان در داستان "ارينب وهمسرش عبدالله بن سلام " دريافت ، که اجمال و فشرده اش را در اين جا متذکر مي شويم : يزيد به زمان ولايت عهدي ، با اين که همه نوع وسايل شهوتراني و کام جويي و کامروايي از قبيل پول ، مقام ، کنيزان رقاصه و... در اختيار داشت ، چشم ناپاک و هرزه اش را به بانوي شوهردار عفيفي دوخته بود.
پدرش معاويه به جاي اين که در برابر اين رفتار زشت و ننگين عکس العمل کوبنده اي نشان دهد، با حيله گري و دروغ پردازي و فريبکاري ، مقدماتي فراهم ساخت تا زن پاکدامن مسلمان را از خانه شوهر جدا ساخته به بستر گناه آلوده پسرش يزيد بکشاند. حسين بن علي (ع ) از قضيه باخبر شد، در برابر اين تصميم زشت ايستاد و نقشه شوم معاويه را نقش بر آب ساخت و با استفاده از يکي از قوانين اسلام ، زن را به شوهرش عبدالله بن سلام بازگرداند و دست تعدي و تجاوز يزيد را از خانواده مسلمان و پاکيزه اي قطع نمود و با اين کار همت و غيرت الهي اش را نمايان و علاقه مندي خود را به حفظ نواميس جامعه مسلمانان ابراز داشت ، و اين رفتار داستاني شد که در مفاخر آل علي (ع ) و دناءت و ستمگري بني اميه ، براي هميشه در تاريخ به يادگار ماند.
علائلي در کتاب "سمو المعني " مي نويسد:
"ما در تاريخ انسان به مردان بزرگي برخورد مي کنيم که هر کدام در جبهه و جهتي عظمت و بزرگي خويش را جهان گير ساخته اند، يکي در شجاعت ، ديگري در زهد، آن ديگري در سخاوت ، و... اما شکوه و بزرگي امام حسين (ع ) حجم عظيمي است که ابعاد بي نهايتش هر يک مشخص کننده يک عظمت فراز تاريخ است ، گويا او جامع همه والاييها و فرازمنديها است .
آري ، مردي که وارث بي کرانگي نبوت محمدي است ، مردي که وارث عظمت عدل و مروت پدري چون حضرت علي (ع ) است و وارث جلال و درخشندگي فضيلت مادري چون حضرت فاطمه (س ) است ، چگونه نمونه برتر و والاي عظمت انسان و نشانه آشکار فضيلتهاي خدايي نباشد. درود ما بر او باد که بايد او را سمبل اعمال و کردارمان قرار دهيم .
امام حسين (ع ) و حکايت زيستن و شهادتش و لحن گفتارش و ابعاد کردارش نه تنها نمونه يک بزرگ مرد تاريخ را براي ما مجسم مي سازد، بلکه او با همه خويشتن ، آيينه تمام نماي فضيلتها، بزرگ منشيها، فداکاريها، جان بازيها، خداخواهيها وخداجوييها مي باشد، او به تنهايي مي تواند جان را به لاهوت راهبر باشد و سعادت بشريت را ضامن گردد. بودن و رفتنش ، معنويت و فضيلتهاي انسان را ارجمند نمود.

نوشته شده در شنبه یکم آذر 1393ساعت 8:49 توسط صدیقه| |

امام حسین علیه السّلام در روز عاشورا چهره زیبایی از مرگ ترسیم کرد ، در حالی که آن به آن به مرگ نزدیک می شد و چهره ملکوتی او برافروخته تر و گل گون تر می گشت ؛ در آن حال خطاب به یاران باوفا فرمود :

شکیبایی کنید ای فرزندان مردان بزرگوار ، مرگ تنها پُلی است که شما را از ناراحتی ها و رنج ها به باغ های وسیع بهشت و نعمت های جاودان منتقل می کند . کدام یک از شما از انتقال یافتن از زندان به قصر ناراحتید ؟ امّا مُردن نسبت به دشمنان شما مانند این است که شخصی را از قصری به زندان و عذاب منتقل کنند . پدرم از رسول خدا ( صلّ الله علیه و آله و سلّم ) نقل فرمود: که دنیا زندان مؤمن و بهشت کافر است و مرگ، پُل آنان به باغ های بهشت و پُل اینان به جهنم خواهد بود. نه برایم دروغ گفته اند و نه من دروغ می گویم. (بحار ، ج 6 ، ص 154 )

( تفسیر موضوعی قرآن کریم ، معاد در قرآن ، آیه الله جوادی آملی ، صفحات 183 تا 184 )


نوشته شده در جمعه سی ام آبان 1393ساعت 8:11 توسط صدیقه| |

چرا سوره فجر را سوره امام حسین ( ع ) نامیده اند ؟

معرفی این سوره به عنوان سوره امام حسین به خاطر این است که مصداق بارز نفس مطمئنه ‌ای است که در آخرین آیات سوره آمده است. امام صادق ( ع ) به اصحاب خود فرمود: سوره فجر را در نمازهای واجب و مستحب خود قرائت کنید که این سوره به حضرت امام حسین اختصاص دارد... مقصود از نفس مطمئنه آن حضرت و شیعیان او است ». (1)
در توجیه و تحلیل تطبیق سوره مذکور بر امام(ع) گفته شده است: «ائمه معصومین(علیهم السلام) از این جهت این سوره را سوره حسین نامیده اند که قیام و شهادت آن حضرت درتاریکی طغیان مانند طلوع فجر، منشا حیات و حرکت گردید. خون پاک او و یارانش به زمین ریخت و نفوس مطمئنه آنها با فرمان «ارجعی» و با خشنودی به سوی پروردگار شتافت ... تا از این الهام و جوشش، نور حق در میان تاریکی‌ها بدرخشد و راه حیات با عزت باز شود و پایه های ظلم و طغیان بی پایه گردد و طاغیان را دچار خشم و نفرین کند .»(2) البته در این سوره آیه «و لیالی عشر» است که باز به آن حضرت مرتبط است.
حضرت صادق فرمود: «الفجر هو القائم و لیال عشر الائمة من الحسن الی الحسن و الشفع امیرالمؤمنین و فاطمه ( ع ) و الوتر هو الله وحده لاشریک له ؛ مراد از فجر وجود مقدس حضرت قائم(ع) و «لیالی عشر» امامان از امام حسن مجتبی(ع) تا امام عسکری(ع)‌اند و شفع امیرمؤمنان و حضرت فاطمه(ع) می‌باشد و مراد از وتر خداوند یکتا است».(3)
----------------------------------------------------------------------------------------------
پی‌نوشت‌ها:
1. بحارالانوار، ج24، ص 93.
2. پرتوی از قرآن،‌سید محمود طالقانی، ج4، ص 67، با تلخیص.
3. البرهان فی تفسیر القرآن، سید هاشم بحرانی،‌ج4، ص 461.


نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم آبان 1393ساعت 7:55 توسط صدیقه| |

مرجع دریافت قالبها و ابزارهای مذهبی
By Ashoora.ir & Night Skin